تبليغاتX
خاله زهره - سفر به ایران 2

خاله زهره

من خاله زهره هستم

میخواستم یک روز خوب رو در تهران شروع کنم ... تهران  در حال ساخت وساز بود  برجهای بلند اطراف اتوبان همت ۰۰۰ میگفتن قیمت خانه و زمین سه برابر سال گذشته شده میوه و غذا هم همین طور  ....(بوی نفت) همه جا میومد ولی توزیع ناعادلانه به چشم میخورد فقط  دودش به چشم  مردم  میرفت ...  اشکارا ثروت رو در اطراف میشد دید  ... سرعت  و حرکت مردم زیاد شده بود برای رسیدن به بخشی از ثروت خودشان  را به هر طرف میکوبیدند  ۰۰چنگ میزدن تحمل ترمز کردن نداشتن   ارامش نبود این مردم به کجا میرفتن ؟؟.. اتلاف وقت در صفها فقط برای کارهای کوچک ...  لحظه شماری میکردم   ساعت ۱۰ صبح که پیرزن عزیزم را در خانه سالمندان ببینم ... چند ساعتی کنار او ماندم  خیلی باهاش حرف زدم  داشتم باهاش خداحافظی میکردم که ناگهان گفت تو عروس خوب من نیستی ؟؟؟ با شادمانی گفتم اره خودم هستم ... ولی این خوشی هم زود تمام شد او رو به پرستاری که از کنار ما رد میشد کرد و باز هم همین جمله را تکرار کرد  تو عروس خوب من نیستی ؟؟؟   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 23:48  توسط خاله زهره  |