نمیدونم به چه دلیل ولی همیشه سفر ایران برایم هیجان انگیز بوده بستن چمدونهای پر از کادو برای دوستان وفامیل که مدتها بود در تدارک بودم خودش سرگرمی خوبی بود از مدتها قبل لیست تهیه کرده بودم و به قولی نم نم کلی تی شرت و عطر و ادکلن و ... اماده کرده بودم تا فرانکفورت اقارضا و یاسمن منو همراهی کردند بارها رو که تحویل دادم دو تا ساک رو هم با خودم کول کردم توی هواپیما تقریبا همه مثل من بودن ....اینم از خوبی پرواز با ایران ایر ....پرواز خوبی بود با خانم کناریم حسابی گپ زدیم از امریکا اومده بود هم سن وسال بودیم ... وقت شام تقاضای من کباب با پلو بود خوشمزه بود رژیم از اولین ساعتها تعطیل.... ولی ماست میوه تا تاریخ سال ۲۰۰۶ اعتبار داشت کمی به اطراف که نگاه کردم دیدم تقریبا همه ماست مربوطه را نوش جان کرده اند ...ساکت ماندم .... موقع پیاده شدن ماست مربوطه را به سر مهماندار دادم و ضمن تشکر از پرواز خوب و مهارت خلبان گفتم این هم میتونه یک فاجعه ببار بیاره ... اظهار تعجب و انکار کرد ..... عمو مسعود و خانمش طیبه اومده بودن استقبال ...فرودگاه امام خمینی را اولین بار بود میدیدم خیلی راحت و به سرعت کارهای گمرک انجام شد ... فرودگاه بسیار خوبی ساخته شده در حد فرودگاهای اروپایی ...در راه روهای فرودگاه صرافیها پول خرد میکردند که بسیار خوب و عالی بود .... شب بود وارد جاده شدیم خیلی شلوغ بود سرعت بوی بنزین بوی لنت ترمز ماشینها شروع شد میخواستم بگم عمو مسعود کمی یواش تر رانندگی کن اون که فکر منو خونده بود گفت اگه یواش برم تصادف میشه ....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 22:47  توسط خاله زهره
|
