تبليغاتX
خاله زهره

خاله زهره

من خاله زهره هستم

هنوز نتوانسته ام به زنگ کلیساها عادت کنم ... یادم میاید که در ایران خانه هایی که نزدیک مساجد  بودند هرگز در اسایش نبودند بعلت رفت و امدهای زیاد  و مراسم روضه خوانی و مراسم های دیگر  حتی قیمت منازل نزدیک به مساجد پایین تر از بقیه بود ... در شهر ما هم قدم به قدم کلیسا وجود داره  بیشتر اوقات هم درب این کلیساها بسته است اگر به بافت شهری استراسبورگ نگاه کنیم در هر منطقه یک کلیسا وجود داره  فقط برای مراسم مذهبی روزهای یکشنبه و یا به مناسبتهایی مثل فوت یا عروسی درب کلیساها ی محلی  باز میشود  .. اما امان از دست زنگ کلیساها که زمان  ساعت را اعلام میکنند هر ربع ساعت را با یک تک زنگ و هر ساعت را اول با ۴ زنگ سپس با تعویض نوع صدا به تعداد مینوازند .... اگر فردی فوت میکند صدها زنگ زده میشود اگر عروسی و یا تولد باشد به همین صورت  البته تعداد زنگها بستگی به نذر مربوطه دارد ... دعای یکشنبه صبح هم با  صدها زنگ  اعلام میشه ... ناگفته نماند که مردم با لباسهای تمیز و مرتبی به این مراسم میروند گذاشتن روسری هم الزامی برای خانمها ندارد... حالا نکته ای که وجود دارد بیشتر ایرانیان اگر مراسم عزاداری برایشان پیش بیاید در سالن کلیساها برگزار میکنند .... دلیل ان به وضوع اشکار است اول اینکه وجود صندلی در کلیساها و در نیاوردن کفش و الزامی نبودن حجاب  و  تمیزی بیش از حد این کلیساها باعث میشود که ایرانیان  برای برگزاری  مراسم عزاداری از  کلیساها استفاده کنند ....    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 0:19  توسط خاله زهره  | 

مدتهاست بدنبال شنیدن یک خبر خوش هستم نمیدانم که ان خبر چی هست فقط در انتظار بودم ولی  خبر ناگهان  فوت یکی از ایرانیان باز هم خبر خوشی را که در انتظارش بودم به تعویق انداخت این ایرانی عزیز ۴۷ ساله که سالهای زیادی در استراسبورگ زندگی میکرد پس از ۴ روز  در اپارتمان خود  به وسیله دوستانش پیدا  شد در تنهایی   سکته قلبی  ....  مرگ در کمین است ... نمیدانم باید هم چنان در انتظار خبری خوش باشم ؟؟؟  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 23:54  توسط خاله زهره  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 20:53  توسط خاله زهره  |