تبليغاتX
خاله زهره

خاله زهره

من خاله زهره هستم

برای گرفتن اضافه حقوق در فرانسه باید خیلی زحمت کشید منظورم  اینه که بدون دلیل به کسی مبلغی اضافه نمیکنند شاید چند سانتیمی سالیانه اضافه شود که اصلا اشکار نیست .... غرض از این گفته این است که به  حقوق ها در ایران همه ساله مبلغ قابل ملاحظه ای   اضافه میشود  که دردی را هم دوا نمیکند ...  مادرم امروز خبر این اضافه پرداختی ها را از اول سال به من داد ....همیشه  میگم اگه با این مبالغ قرار بود در ایران زندگی کنیم که خیلی سخت بود...  تفاوت قوانین و کنترل نرخ تورم خیلی زیاده  ....

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 20:30  توسط خاله زهره  | 

مدتها بود در حاشیه شرقی استراسبورگ کارخانه متروکه ای در کنار رودخانه قرار داشت که بعلت کهنه بودن و الوده کردن اب رودخانه تعطیل  شده بو د .. شهرداری استراسبورگ که همیشه در حال بازسازی شهر میباشد این ساختمان را  تبدیل  به یک کتابخانه  بسیار بزرگ کرده است   ... و  در کنار ان هم بازار بزرگ  و مدرنی ساخته شده که دیروز موفق به دیدار ان شدم شامل دو طبقه فروشگاه و ۳ الی ۴ طبقه ساختمانهای تجاری  با زیر بنایی بیشتر از ۵۰۰۰ متر مربع میباشد پر از فروشگاه و رستوران  است و در هر فاصله هم استراحتگاهی ساخته شده با دکوراسیونهای مدرن و زیبا  میتوان ساعتها در این مرکز خرید مشغول بازدید و گردش  شد ... 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 12:23  توسط خاله زهره  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 23:3  توسط خاله زهره  | 

سالهای خیلی پیش زمانی که در دبیرستان در س میخواندم  بیشتر تابستانها  را در اردوگاهها رامسر میگذشت ... این سفرها پر از خاطره های شیرین دوران جوانی بود از شیراز تا رامسر را حدود ۲۰ ساعتی در اتوبوس بودیم  گاهی اوقات هم شب را در دبیرستانی در تهران میگذرانیدم و صبح مجددا به راه ادامه میدادیم .. اردوی رامسر  شامل چادرهای کوچک  و یا بزرگی بودند که دانش اموزان در انها ساکن میشدند تا ساحل هم راه زیادی نبود امروز که با اکرم خانم حرف میزدم تمام اون روزها برایم تداعی شد.... زن ومرد میانسالی در اردوهای رامسر همیشه مشغول   خدمت کردن به دانش اموزان بودند ساکن اردوگاه بودند همه اونا رو مثل  بابای مدرسه دوست میداشتند و من هم هر سال انها را ملاقات میکردم ..... دوران دبیرستان گذشت در حقیقت ۲۵ سالی گذشته بود و همه ان دوران برایم فراموش شده بود تا اینکه در اپارتمانی در خیابان قوام السطنه ساکن شدیم که اپارتمان روبروی ما هم خانوادهای ساکن بودند که در اولین روزها با انها اشنا شدیم ... اکرم خانم زن نسبتا چاقی بود با دو پسر و همسرش که در کار تجارت لباس بود... اکرم خانم اهل شمال بود و من و او روزهای خوبی را در کنار هم بودیم خانه دار بود و من کارمند ..هر زمانی که من کار نداشتم با فولکس پرنده میرفتیم خرید یا میرفتیم سالن حجاب  شنا .... با وجود چاقی که داشت اما بخوبی شنا میکرد ...  دست پخت بسیار خوبی داشت همسرش بخوبی با موسیقی اشنا بود و هر از گاهی برایمان  اکاردیون مینواخت ....همسایه های بسیار خوبی شده بودیم  انها بسیار شادو سر حال بودند  مدتها  بود که ما را به زادگاه خودشان رامسر دعوت میکردند و بلاخره  توانستیم در یکی از تعطیلات با انها عازم رامسر بشیم ... اکرم خانم همشه گفته بود که پدر و مادرش در استخدام  اموزش و پرورش هستند وبه زودی بازنشسته خواهند شد ..... سفر ما به رامسر همان و رسیدن به منزل پدر ومادر اکرم خانم همان .... وارد جاده منتهی به اردوهای رامسر و منزل خانم و اقای استاددوست شدیم همان بابای اردوهای قدیم ...برایم لحظه  عجیبی بود تقریبا هیچ کس نمیدانست  که من این دو نفر را به خاطر دارم گرد پیری بروی چهره هر دو افتاده بود اقای استاددوست در تصادف با موتورسیکلت یک پای خو د را از دست داده بود با پای مصنوعی تمام اردو را میگشت وقتی به او میگفتم که من بیشتر تابستانها اینجا بودم ازشادی ریسه میرفت میگفت من که تورو یادم نیست خوب حق داشت هزاران دانش اموز به او ن اردوها امد ورفت میکردند  ... بالاخره سفر خیلی خوبی را با این خانواده گذرانیدم  چند سال بعد اکرم خانم و خانوادهاش هم بار سفر را بستند و ترجیح دادند به زادگاه خود برگردند ما هم که بار مهاجرت بستیم ... در اخرین سفری که به ایران داشتم به دعوت انها به بندر انزلی رفتم  اکرم خانم را گریان دیدم گفت که چند صباحی بیشتر نیست که پدر و مادر خود را  از دست داده است ...

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 19:25  توسط خاله زهره  | 

قدیما نوشته بودم  که عمه اریان و ارمان هستم این دو در المان متولد شدند و ۷ساله و ۵ ساله هستند هر سال به ایران سفر میکنند  خیلی خوب فارسی حرف میزنند ولی بعضی وقتا حرفهایی میزنند که منو به خنده می اندازند ...ماجرا از این قرار بود که   ارمان چند روزی مریض بود تلفنی که احوالپرسی میکردم  به اریان گفتم عزیزم هوای برادرت رو بیشتر داشته باش تو بزرگتر هستی ... قبل از اینکه به همه جمله فکر کنه گفت عمه هوای المان خیلی سرد شده مخصوصا صبحها ...     

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 21:8  توسط خاله زهره  | 

L'actrice iranienne Golshifteh Farahani

عکسهای اور را ببین

 

 

با ارزوی موفقیت برای گلشیفته فراهانی .... امیدوارم در رده بهترین هنرپیشه های اول دنیا قرار بگیره  البته در بهترین نقش ها !

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 20:49  توسط خاله زهره  | 

خانم  مور را  بیشتر ایرانیان مقیم استراسبورگ به خصوص دانشجویان  میشناسند او فرانسوی الاصل است و داستان از این جاست ..  که این خانم و همسرش سالهای پیش خانه بزرگی خریداری میکنند و تصمیم میگیرند که به دانشجویان  اجاره  بدهند به امور دانشجویی  شهر مراجعه  میکنند و روی حرف آی  به نیت ایرلند علامت میزنند  ولی   اولین دانشجویی که به انها مراجعه میکند یک دختر  ایرانی در مقطع دکترا بوده است ... که به دنبال او دختر ها و پسرهای ایرانی دیگری به این منزل مراجعه میکنند که عده ای از انها همچنان در این منزل زندگی میکنند  پس از فوت اقای مور ..خانم مور که از داشتن فرزندی هم محروم است از این راه امرار معاش میکند .... این زن  با سواد است  به زبان انگلیسی هم کاملا اشنا است به دانشجویان  هم در نوشتن تز پایان تحصیلی همیشه کمک کرده است و به دعوت  یکی از همین دانشجویان به ایران هم سفر کرده و خاطرات خوشی از انجا دارد... ۸۴ ساله است تمام وقت خود را به باغبانی در منزل و یا کلیسایی که در نزدیکی منزلش است میگذراند ....اگربه مهربانی و نیت خیرخواهانه و وجود مثبت  این زن کسی اگاه نباشد متاسفانه نمیشود از فاصله یک متری او گذشت ... تنها  عیب این زن بی علاقگی به نظافت  و پاکیزگی است ...   

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 20:11  توسط خاله زهره  |