تبليغاتX
خاله زهره

خاله زهره

من خاله زهره هستم

تقدیم به مهران و  بیژن که اعتقاد خالصانه  به ماه مبارک رمضان دارید...  ما را هم دعا کنید امیدوارم  به اعتقادات خود همیشه پایبند باشید ....   

معراج فریدون مشیری ...

گفتم بالاترکجاست ؟؟؟

گفت انجا چشمه خورشیدهاست
اسمان ها روشن از نور و صفاست
موج اقیانوس جوشان فضاست
باز من گفتم که بالاتر کجاست ؟

گفت بالاتر جهانی دیگر  است
عالمی کز عالم خاکی جداست
پهن  دشت اسمان بی انتهاست
باز من گفتم که بالاتر کجاست؟
گفت بالاتر از انجا راه نیست
زان که انجا بارگاه کبریاست
اخرین معراج ما عرش خداست
باز گفتم که بالاتر کجاست ؟
لحظه ای در دیدگانم خیره شد
گفت این اندیشه ها بس نارساست
گفتمش از چشم شاعر کن نگاه
تا نپنداری که گفتاری خطاست
 دورتر از چشمه خورشیدها
بر تر  از این عالم بی انتها
باز هم بالاتر از عر ش خدا
عرصه پرواز مرغ فکر ماست
   

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 20:45  توسط خاله زهره  | 

حال که آزادی بیان (از طریق اینترنت) به دست آمده است ‌جایی بیانی نمی‌بینی که نیاز به آزادی داشته باشد..

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 20:13  توسط خاله زهره  | 

بهارم  : زندگی در اروپا برای من پشت پا زدن به بعضی سنتها است نمیدانم نام دیگر ان چیست همیشه معتقد بودم که برای یک خانه یک تلویزیون یک خط تلفن یک کامپیوتر یک ماشین سواری کافی است ولی به نا به ضرورتها در خانه ما ۳ دستگاه کامپیوتر و ۲ دستگاه تلویزیون و ۳ دستگاه تلفن مبیل و  ۲ خط تلفن ثابت  ۲ ماشین  ووووو ....این ها همه از نظر افراد خانه ضروری است ... ( یک  رای مخالف به سه رای موافق ).. همه این دستگاهها  دارای هزینه های  ماهیانه هستند که باید پرداخت شوند بنابراین اگر بخواهیم برای مغازه هم یک دستگاه کامپیوتر تهیه کنیم این هزینه ها باز هم افزایش پیدا میکنند .... حقیقتا مغز من کشش این همه الکتریسته در اطراف خود را ندارد ...

امروز به خودم مرخصی دادم صبح رفتم قهوه خانه ارش که به تازه گی در مرکز شهر دایر کرده بسیار مدرن و زیبا و با غذاهای ایرانی ... به سینما رفتم ویک فیلم با شرکت کاری گرانت فیلم  خیلی قدیمی بود زبان اصلی و زیر نویس فرانسه تا خواستم شنیدن انگلیسی و خواندن زیر نویس فرانسه را با  هم دنبال کنم فیلم تمام شد ... حسابی در مرکز شهر راه رفتم ....دوستانی رو دیدم و دیدارها تازه شد حسابی گپ زدیم  .. مسافران زیادی در شهر بودند یک شرکت وابسته به شهرداری  دوچرخه های مردم را عیب یابی و تعمیر میکرد  البته مجانی ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 19:58  توسط خاله زهره  | 

از تابستان به زمستان پریدیم  مثل همیشه ... نمیشه امیدوار بود که زمستان های کوتاه تری داشته باشیم ...استراسبورگ به سرعت به هوای بین ۷ تا ۱۵ درجه رسیده است اگر همین طور ادامه پیدا کند زمستان بسیار سردی در پیش داریم  هنوز در ایران هوا گرم هست و مردم ماه رمضان را در گرما میگذرانند ...   
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 19:17  توسط خاله زهره  | 

درست کردن انواع شرابها در فرانسه هم برای خودشان عالمی دارد در حقیقت هر جا روشی برای تجارت  وجود دارد... این روزها در شهرهای گرمسیر فرانسه  به سرعت در حال چیدن انگورها هستند تا هوا در ان مناطق افتابی است به  شراب تبدیل کنند در کنار این مزارع کارگاههای کوچک وبزرگی وجود دارد تا این مهم را انجام دهند...کلیساها بزرگترین تهیه کننده گان شراب هستند بر سر مزارع انگور زمان خوشه چینی کشیش ها حاضر میشوند و دعاو روضه میخوانند تا از انگورها بیشترین و بهترین محصول شراب بدست بیاید ... پزشکان هم به این امر مهم کمک میکنند وبه همه مردم توصیه میکنند به همراه هر وعده غذای روزانه نوشیدن یک لیوان شراب برای حفظ  سلامتی ضروری است ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 19:9  توسط خاله زهره  | 

 

این مطالب رو بزودی مینویسم :

داستان خانواده استاددوست

ماجراهای من و خانم وبر

هوا سرد شد ـ 

خانم مور کیست ؟  

 داستان شراب

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 12:18  توسط خاله زهره  | 

پادشاه واتیکان (پـــاپ ) با تشریفات بسیار زیادی هفته گذشته را در فرانسه بود با گروه کر سرود مذهبی خواند و به سر بچه ها دست کشید روضه خوانی کرد و  صدها هزار از مردم با او همصدا شدند  به دیدار مقبره برنادت که برای کاتولیک ها زن مقدسی است رفت .. (فیلم اهنگ برنادت هرساله از تلویزیون ایران پخش  میشد) .... این همه تشریفات و هزینه ای که برای پاپ شد و زندگی تشریفاتی او در واتیکان مرا به یاد زندگی امام خمینی میاندازد هر دو رهبر مذهبی هستند ولی  این کجا و او کجا .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 12:16  توسط خاله زهره  | 

ساعات طولانی کار در مغازه و خستگی باعث شده که نتونم بنویسم ..  
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 11:1  توسط خاله زهره  | 

برای مدتی  کوتاه اینجا نخواهم نوشت ....
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 17:13  توسط خاله زهره  |