۱ـ بازار کتاب بسیار داغ بود مقابل دانشگاه تهران مثل همیشه مملو از جمعیت بود کتابهای زیاد با نویسندگان جدید و ناشناخته برای من بسیار چاپ شده بودند فقط تعجب این جا بودکه چرا تیرا ژ کتابها برای این جمعیت میلیونی ۲۰۰۰ جلد یا کمی بیشتر بود و این تیراژها به نظر من نشان دهنده کمی خواننده کتاب بود..
۲ـ برای اختلاف سطح اتوبوسها با سطح زمین که تقریبا نیم متر میشه در تهران تونلهایی به اندازه طول اتوبوسها در بعضی از خیابانها درست کرده اند که میتوانید راحت تر سوار اتوبوس بشوید قبل از وارد شدن به این تونلها هم باید بلیط خود را در صندوقهای مخصوصی بیاندازید البته دو نفر مامور هم دراین قسمت کنترل دارند ..
۳ـ یکی از دیدنیهای جدید و زیبا که به دعوت مهری وهمسرش و مهتاب(۲۲سال ) رفته بودیم رستورانهای دربند بود سا لها قبل این مسیر را تعدادی رستوران و مغازه تشکیل میداد که معمولی و غیر بهداشتی هم بودند ... ولی در حال حاضر این منطقه با استفاده از نقشه های زیبای معماری رستورانها در دل کوه ساخته شده اندکه جالب و خاطره انگیز بودند ...
۴- پارک بانوان در شیراز جالب توجه بود اداره کننده های این پارک را فقط بانوان بعهده داشتند ...
۵ـ در شیراز باغبانهای زنان در استخدام شهرداری بودند و لباس مخصوص و کلاه ودستکش داشتند و در ساعات روز انها را مشغول بکار میدیدیم ...
۶ـ وانت بارها همچنان مثل قدیما مملو از هندوانه و خربزه و ذرت و... در جاده های نزدیک به شهر بودند وقتی به شهریار میرفتیم با فرزانه و حسین( ۲۲سال) ذرت خریدیم و جای همگی خالی .... در سایه درختان منزل انها ذرتها شدند بلال و مرغها شدند کباب ....
۷ـ شاید در اینده اگه بتونم مقاومت کنم هرگز دیدن سیما و همسرش محمد و دخترش پریسا نرم ... سیما از لحظه ای که به منزلش وارد میشم با گریه و گلایه از من پذیرایی میکنه تا و قتی که از اونجا خارج میشم نزدیک به ۲۶ سالی میشه که همدیگررو میشناسیم ... درد دوری برای من خیلی زیاد بوده خیلیها رو ترک کردم ولی دیگه دلم نمیخواهد نه گریه کنم و نه گریه کسی رو ببینم ...
۸ـ تابلوهای بسیار بزرگی در کنار خیابانهای تهران نصب شده که از سطح زمین ۵ متر یا بیشتر بالاتر هستند و تصویر هنرپیشه های فیلم های روز با کیفیت خیلی عالی روی اونا نصب شده این تابلوها به نظر من با جرثقیل نصب میشن .