یکی از بزرگترین مشکلات دختران وپسران ایرانی شناخت و اشنایی انها از طریق انترنت است که گاهی به ازدواج هم منتهی میشود که در شهر استراسبورگ هم چندین نمونه دیده میشود ... بیشتر این ازدواج ها به خواست مردانی صورت میگیرد که نمیخواهند قبل از ازدواج کسی از زندگی انها از نزدیک اشنا بشود ...دختران ایرانی هم که به عشق زندگی در اروپا به این افراد اعتماد میکنند با تحت فشار قرار دادن خانواده های خود به این از دواج ها از طریق وکالت نامه تن میدهند و به اروپا میایند و پس از مواجه شدن با زندگی های این مردان متوجه دروغهایی میشوند که به قولی در باغ سبز بوده است و دیگر هیچ راهی برایشان باقی نمیماند ...اگر دختران باسواد وزرنگی باشند پس از مدتی میتوانند دارای تحصیل و کار بشوند و مستقل زندگی کنند در غیر اینصورت باید بسوزند وبسازند چون این دختران راه بازگشت هم به راحتی برایشان فراهم نیست ...
ام ایوس (ال ابه پییر) نام سازمان خیریه ای است که توسط شخصی به همین نام در فرانسه و کل اروپا تاسیس شده و اصل اساسنامه اش ..کمک به افراد کم درامد و بی سرپرست میباشد موسس آن در بیش از ۸۰ سال عمر خود وسعت این سازمان را به حدی رسانده که کمکهای زیادی به انسانهای کم درامد در کل فرانسه انجام داده است و همیشه محبوب عام و خاص بوده است ... مردم ثروتمند بر اساس ثروت خود به این سازمان کمک میکنند و از جمله وسایلی را که احتیاج ندارند به این سازمان اهدا میکنند و در انجا با قیمت های ارزان در اختیار مردم کم درامد قرار میدهند .... اما موضوع داستان امروز من مربوطه به مشکلی است که در یک خانواده ایرانی (خانم و اقای م) رخ داده است وان این است که پس از مهاجرت این خانواده ...با توجه به شروع زندگی و نداشتن کار... اقای م اجناس دست دوم از این سازمان خیریه با مبالغ اندکی خریداری میکرده و به خانه میاورده است ...و به مرور زمان این مطلب به یک عادت تبدیل شده و با توجه به گذشت سالها این کار همچنان ادامه پیدا کرده و باعث اختلاف فامیلی شدیدی شده است و خانم م از زندگی در بین وسایل دست دوم و کهنه خسته شده و بطور مکرر در خانه انها دعوا مرافعه است .... اقای خانه به اقتضای شغلی خود در منازل مردم هم رفت وامد میکند و وسایل مردم را هم به عوض دستمزد خود و یا به صورت اهدایی به خانه میاورد ....صدای همسایه های انها به علت ماشین های کهنه ای که این اقا در پارکینگ قرار داده و نمیتواند انها را جابجا هم بکند در امده ... هر چه به این اقا نصیحت بکنید باز هم از این گوش میشنود واز گوش دیگر به در میکند خدا اخر و عاقبت این فامیل را به خیر کند ... عکس ال ابه پییر
در بیشتر نقاط دنیا مردم پولهای زیادی برای رسیدن به شانس های مختلف خرج میکنند ...از جمله بازی معروف لوتو که به صورت هفتگی اجرا میشود که شاید هر کسی برای یکبار این بازی را که جایزه ثابت ان به مبلغ ۱۵ میلیون اوقو میباشد انجام داده باشد این بازی به نام اوقو میلیون مشهور است ....با توجه به این که این مبلغ بسیار جالب توجه است ولی اصل داستان مورد نظر من سیستم و روش این بازی است ... مغازه هایی در اروپا وجود دارند به نام تابا که انحصار فروش این بازی ها را در اختیار دارند با دادن مبلغ ۲.۵ اوقو روی کاغذهای مخصوص شماره مورد نظر خود را ثبت میکنید سپس فروشنده توسط کامپیوتر موجود در فروشگاه شماره های شما را ثبت میکند و باید در انتظار روز موعود جمعه ها ساعت ۱۱.۵شب باشید ... شماره ها قرعه کشی میشوند و در همان لحظه مشخص میشود که در کدام نقطه اروپا شخص خوشبخت برنده شده ...اگر ۳ رقم از ۵ رقم های مورد نظر نیز در شانس شما باشد باز هم مبالغ کوچکتری برنده میشوید شخص برنده اصلی با استفاده از تلفن باید در مدت زمانی کوتاه خود را معرفی کند و با در دست داشتن قبض مورد نظر شناسایی میشود گفته میشود که اسم این شخص هرگز در جایی افشا نمی شود تا از مافیای جهانی مصون بماند !!! در صورتی که کسی برنده نشد این مبلغ به هفته بعد اضافه میشود جمعه شب گذشته شخصی در اطریش برنده شد ... سالها پیش در ایران مسابقه این چنیی وجود داشت به نام بلیط های اعانه ملی یا بخت ازمایی ........
فرودگاه شهر استراسبورگ یک فرودگاه بین المللی است و پروازهای زیادی به کل دنیا از این فرودگاه انجام میگیرد ولی متاسفانه برای پرواز به ایران باید از فرودگاه بین الملی واقع در پاریس استفاده کرد که تا استراسبورگ فاصله زیادی است و هزینه گران .... و ایران ایر نیز فقط از فرودگاه اوغلی ( پاریس ) به سمت تهران حرکت میکند بنابراین برای مسافران ایرانی استراسبورگی هیچ راه حلی وجود ندارد به جز استفاده از فرودگاههای المان که نزدیکترین این فرودگاه فرانکفورت است که با توجه به گرانی پروازهای لوفت هانزا و یا غیره مثل امارت و ایر فرانس وووو... ایرانیان ترجیح میدهند با هواپیمایی ایران ایر به ایران بروند ... ایران ایر با توجه به مسافرانی که از نقاط مختلف به فرانکفورت میایند بلیط قطار با قیمت مناسب در اختیار این مسافران قرار میدهد که میتوانند از شهرهای مرزی (کل و اوفنبورگ ) خود را به فرانکفورت برسانند البته راه ساده تری هم وجود دارد .... در کنار پارکینگ قطار استراسبورگ دو نوبت در روز صبح و بعد ازظهر اتوبوسهای شرکت لوفت هانزا به مقصد فرانکفورت و بالعکس حرکت میکنند که اگر بلیط پرواز با لوفت هانزا داشته باشید این اتوبوس مجانی است در غیر این صورت بین ۶۰ تا ۷۰ اوقو باید بپردازید ولی برای رسیدن به مقصد بسیار راحت میباشد حرکت مستقیم قطار از استراسبورگ به شهر فرانکفورت نیز وجود ندارد و بنابراین باید برای رسیدن به مقصد در ایستگاهها قطار خود را عوض کنید البته اگر یک پسر خوب مثل فرخ داشته باشید شما را تا فردوگاه فرانکفورت همراهی خواهد کرد ...
جشنواره سینمایی در شهر کن فرانسه افتتاح شد مرجانه ساتراپی امسال به عنوان داور در این جشنواره حضور خواهد داشت ... فیلم ترانه تنهایی تهران ساخته سامان سالور نیز بعنوان تنها فیلم ایرانی در مسابقه شرکت خواهد کرد ...
ملت یهود از سرزمینی برهوت و از کویری سوزان بهشتی ساخته است تلویزیون فرانسه این جشن ها را در چندین روز از کانالهای مختلف نمایش داد..
آنچه امروز در فلسطین به خاک و خون کشیده و لگدکوب می شود نه پیکر فلسیطنی مسلمان که انسانیت انسان امروز است .
دولت اسرائیل بیشترین استفاده را از آرمان مذهبی ملت یهود برد و آن را به یک آرمان سیاسی بدل ساخت اسرائیل دین یهود را به یک صهیونیسم سیاسی تبدیل کرد و این بزرگترین خیانتی است که پیروان یک دین می توانستند براعتقادات خود روا دارند.
تقسیم لبنان و برادر کشی در لبنان هم داستان تازه ا ی است ..به امید زندگی ازاد ملتهای مسلمان و یهود ...
۱ـ دیروز اول ماه مه بود تعطیل رسمی بود مراسم جشن در مرکز شهر بر پا بود ...ایرانیان هم در این مراسم بودند در دسته های مختلف و نه با هم ...مثل همیشه ... یادم میاد در ایران این روز هرگز به عنوان یک روز تعطیل به حساب نمیامد شرکتی که در ان کار میکردم و تحت پوشش قانون کار هم بود همیشه در این روز باید کار میکردیم در کارخانه های بزرگ جْْْْشنهایی برگزار میشد و حرفهایی هم گفته میشد که به سرعت فراموش میشد ...
۲ـ نسترن دختر مهین برام نوشته که در ایران مدل کیف وکفش به صورت رنگی مد شده کیفهای بزرگ براق و کفشهای ورنی رنگارنگ و بیشتر جوونها از این مد استفاده میکنند ...فکر کردم که این مدها از کجا به ایران میرسه ...من هرچی تو خیابونهای استراسبورگ به دخترها وپسرهای جوون نگاه میکنم از این مدها خبری نیست ...بیشتر جوونها یک کوله پشتی به دوش و یک کفش راحت شلوار جین و تیشرت و کاپشن این مد اینجاست حالا من نمیدونم شاید توی پاریس از این خبرها باشه ...البته توی گالریهای مد همیشه خبرهای زیادی هست برای جوونهای جهان سوم ....
آدمها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم
ميشوند بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.
2- آناني كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند هم نيستند (مردگاني متحرك
در جهان، خود فروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشتهاند.
بيشخصيتاند و بياعتبار، هرگز به چشم نميآيند، مرده و زندهشان يكي
است.(
3- آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم هستند (آدمهاي معتبر و
باشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خود
را ميگذارند كساني كه همواره در خاطر ما ميمانند، دوستشان داريم و
برايشان ارزش قائليم.)
آدمها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نميتوانيم
حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما ميروند نرمنرم و آهسته آهسته
درك ميكنيم . باز ميشناسيم، ميفهميم كه آنان چه بودند. چه ميگفتند و
چه ميخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان
اما وقتي در برابرشان قرار ميگيريم، گويي قفل بر زبانمان ميزنند.
اختيار از ما سلب ميشود. سكوت ميكنيم و غرق در حضور آنان مست ميشويم و
درست در زماني كه ميروند يادمان ميآيد كه چه حرفها داشتيم و نگفتيم.
شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.)
از یک خیابون قدیمی استراسبورگ میگذشتم نظرم افتاد به یک مغازه که صندوقهای چوبی به شکل های مختلف را باقیمتهای خیلی گرون می فروخت ...به یاد مادرم افتادم که ۳ تا از این نمونه صندوقها توی اطاقش داشت که روی انها با پارچه مخمل قرمز پوشیده شده بود روی در هر کدوم هم یک قفل بزرگ قدیمی بود که رمز وراز زیادی برای باز شدن داشت ...این صندوقها بازمانده جهیزیه او بود من و مهین بیشتر از بقیه یا شاید فکر می کردیم که بیشتر از بقیه .. کنجکاو بودیم که توی این صندوقها چی قایم میکنه خیلی سال گذشت و من همیشه خمار این موضوع بودم هیج وقت ییش چشم ما درب صندوق رو باز نمیکرد تصور میکردم یک گنج داره که نمیخواد به ما نشون بده ...زمانی که به دزد خونه شون امده بود نتوسته بود درب این صندوقها رو باز کنه ...بعد از اون اتفاق مادر خودش درب صندوقها رو یکروز پیش روی ما باز کرد باور کردنی نبود چندتا گالش نقره و مقداری پارچه و یک سرویس چایی خوری دیگه چیزی نبود از گنج خبری نبود ... وابستگی مادرم به این صندوقها خیلی عجیب بود سر سختی زیادی نشون داده بود تا این ها رو سالها نگه داری کنه ... ولی درست بر عکس مادرم ... مادر شوهرم همیشه اگه دوتا از چیزی داشت بلافاصله تکلیف دومی رو معلوم میکرد کافی بود کوچکترین تقاضایی از کسی میشنید اولی رو هم میبخشید طاقت نداشت از چیزی نگه داری کنه به سرعت تابع حرف میشد و میبخشید...یاد همگی بخیر ....
