به نقل از اکسپرس حقوق بوش و خانم آنجلا مرکل ماهیانه ۲۳هزار یورو میباشد و ساخکوزی رییس جمهور فرانسه ماهیانه ۱۴۰درصد بیشتر از ژاک شیراک حقوق دریافت میکند به مبلغ ۱۹۳۳۱ یورو ... میباشد ... در حاشیه یادم اومد که در ایران کلیه اعداد به ریال ثبت میشد و همه امور حسابداری و بانکی به شکل ریالی نوشته میشد که بعد اگر میخواستیم به تومان تبدیل کنیم بایدیک رقم صفر سمت راست را کنار میگذاشتیم تا عدد به تومان تبدیل گردد ولی این روش در اروپا وجود ندارد .... مورد دیگه این است که در ایران ۱۰ ریالی به اعداد ۵ ریالی و یا ۲ ریالی و ۱ ریالی و ده شاهی کوچک میشود ولی ده شاهی که سالها بود از بین رفته بود و به کلکسیونها پیوسته بود یک ریالی و ۲ ریالی هم تا وقتی من بودم از بین رفته بود ... اما در اینجا ۱۰ سنتی به یک سنتی و ۲ سنتی و ۵ سنتی تبدیل میگردد وبه رنگ مسی در همه موارد مصرف دارد ۱۰۰ تا یک سنتی برابر با یک اوقو میشود ..... اداره پست ویا بانکها برای شمارش این سکه های ریز بسته های مخصوصی به طور مجانی در اختیار مردم قرار میدهند که پس از قرار دادن سکه ها در ان احتیاج به شمارش انها نیست ...
من عضو یک شورای فرهنگی در محله خود هستم این شورا در جهت مردم ساکن محله و شهر استراسبورگ به فعالیتهای مختلف مشغول است از جمله امروز جشن صبحانه ملل توسط این شورا برگزار شد از من هم دعوت شد که با تهیه و معرفی صبحانه ایرانی در این جشن حاضر شوم از آنجا که سرم برای انجام وظیفه درد میکند از چند روز قبل مشغول تدارک میز صبحانه ایرانی شدم آش سبزی شیرازی حلیم نان و پنیر و گردو و شیر کره و مربای به و چای شیرین ...با یک سفره قلمکار میز را مرتب کردم پرچم کوچک ایران را هم کنار سفره قرار دادم نقشه نسبتا بزرگ ایران هم که در راهرو خونمون همیشه نصب هست رو برداشته بودم و به دیوار پشت میز با دقت نصب کردم حلیم و اش سبزی خیلی پر زحمت تهیه شد تا به صورتی که دلخواهم بود در اومد تهیه نان لواش هم کمی سخت بود .... بالاخره سفره های مختلفی چیده شده بود دست راستم سفره عربها و دست چپم سفره آلزاسی ها ...( استان ما) روی سفره عرب پراز انواع نانهای روغنی با زیتون و پنیر و کلوچه های مختلف و خرما و چای سبز با نعناع بود سفره الزاسی از قوطی های اب پرتقال و نان های شکلاتی و کره و عسل وکرپ (نان تهیه شده از ارد تخم مرغ و شیر وروغن) که در همان لحظه داغ پخته میشد ....تهیه شده بود ...مردم محله با دادن ۱.۵ اوقو میتوانستند وارد سالن بشن و تا میتونن نوش جان کنن و با فرهنگ صبحانه در ملل مختلف اشنا بشن .... حدس بزنید چه اتفاقی افتاد؟؟؟ مردمی که در جشن شرکت داشتن به میز من که میرسیدند نگاهی میکردند و با کمی کنجکاوی در مورد اش و حلیم !!!! مودبانه به میزهای کناری هجوم میبردند و شکم خودرابا شیرینیها و شکلاتها و زیتون و اب میوه پر میکردند ظرف آش و حلیم دست نخورده به خونه برگشت یک خانم ایرانی و یک اففان که به این جشن امده بودند سر میز ایرانی به خوردن مقدار کمی نان وپنیر و گردو مشغول شدند و باهم یک چای داغ نوشیدیم ......تمام .... این جشن سالیانه در دو نوبت برگزار میشه .... صبحانه ایرانی بعنوان یک صبحانه مقوی معرفی شد ....
دکتر شیرین عبادی
ناظر رسمی از سوی سازمان دیده بان حقوق بشر
نویسنده و برنده جایره حقوق بشر رافتو
برنده جایزه صلح نوبل



دو فنجون قهوه...
پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت
و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس
از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
و همه دانشجویان موافقت کردند
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد
سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند
او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد
"در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت
" حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشينتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده
پروفسور ادامه داد
اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست
همیشه در دسترس باشین.
.....
اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین
بقیه چیزها همون ماسه ها هستند.
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید
پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگي شلوغ هم ، جائي برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست
از وبلاگ مهرافرین دختر فخری
یادم میاد که در ایران مزاحمین تلفنی مکررا وقت خود ودیگران را با زنگ زدن و حرف نزدن تلف میکردند واین موضوع داستان آدمهای بی هویت و ترسو بود در اینجا سیستم های موجود روی تلفنها به این موضوع خاتمه داده است اما متاسفانه کسانی با کشف وبلاگها تصمیم به همان حرکت را دارند و با روش مزاحمت در وبلاگها وقت دیگران را میگیرند البته حذف نظرات بدون هویت و آدرس ٬حق مسلم هر وبلاگ نویسی است ...
ششمین روز ژانویه روز معرفی حضرت مسیح به سه شاه معروف زمان بوده است که این روز نزد روم باستان به یک جشن تبدیل میشود در این جشن کیک مخصوصی به نام
gallet du roi پخته میشود که از آرد ٬ کره ٬ تخم مرغ ٬ و خمیربادام تهیه میشود و یک مجسمه کوچک هم در ان قرارداده میشود همه فامیل در فرانسه بدور یکدیگر جمع میشوند واین کیک را تقسیم می کنند و هر کسی که مجسمه کوچک را پپدا کرد شاه جشن میشود و تاج بر سر میگذارد و میتواند دستور دهد و به این ترتیب این مراسم به شادی و خوشی پایان میگیرد در فرانسه دومین یکشنبه اول سال این جشن برگزار میشود ولی در بقیه کشورها مثل ایتالیا و اسپانیا الزاما ششمین روز از ژانویه برگزار می شود به این ترتیب تعطیلات تمام میشود امیدوارم این اطلاعات را کامل کنید .
امشب در استراسبورگ برف نیامد اما هوا بس ناجوان مردانه سرد است ....و شهرداریها بیشتر درختان کاج را در خیابانها با رنگ سفید رنگ کرده اند و به این ترتیب برف را به طور مصنوعی به زمین اورده اند همه جا پر از نور و روشنایی است شیرینی و کیک بوی عطر دارچین در همه خیابانها میاید .... دعا میکنم که در ایران هیچ وقت جنگی رخ ندهد تمام کودکان جهان در آرامش به سر ببرند هیچ انسانی گرسنه و بی سر پناه نباشد و هیچ زنی مورد ظلم و ستم قرار نگیرد ....تمام عزیزانم در ایران سالم وتندرست باشند... امیدوارم قلب همه به روشنی برف و کلام همه به شیرینی و لطافت کلوچه های لاهیجان باشد ....
تولد حضرت مسیح و جشن سال نو در حال برگزاری است ما هم بدون انکه خود بخواهیم در این جشن ها سهیم هستیم در خیابانها و مغازه ها مردم بدون دغدغه مشغول خرید های مختلف هستند شلوغی خیابانها و چراغانی ها و شور خرید و لباس نو و خرید کادو .... هر کس با توجه به پول وسلیقه خود هدیه های مختلفی تهیه میکند تا زیر درخت سپن قرار بدهد تا شب عید به یکدگر هدیه کنند ... بدون تبلیغات ضد عید بدون عزاداری های غیر عادی بدون تبیلغات ضدمردمی این عید در حال انجام گرفتن است ... همیشه به همین صورت انجام میشود بدون دلهره ....وما با وجود دو گانه بودن فرهنگی در جشن وسرور انها قرار گرفته ایم درخت سپن در خانه نداریم ولی مهمان داریم بوقلمون نمی پزیم ولی ماهی پلو خودمون را اماده میکنیم به کلیسا نمیرویم ولی دعای سلامتی به زبان خودمان نثار همه فامیل و ایرانیان میکنیم از این روزهای تعطیل به خوبی استفاده میکنیم ومثل بقیه مردم سعی میکنیم گرمی و شادمانی را به خانه بیاوریم ۰۰
شباهت نام دکتر سیمین دانشور و سیمین بهبهانی و همچنین دوستی این دو نفر اشتباهات زیادی را در تشابه اسمی انها بوجود میاورد جهت مشهوریت و وجه شهرت هر دو متفاوت است خانم سیمین دانشور نویسنده زبر دست و خانم سیمین بهبهانی شاعره زبردست ایران است ...سال ۱۳۵۵ اولین کادویی که از رضا گرفتم کتاب سووشون نوشته خانم سیمین دانشور بود این کتاب مرا شیفته خود کرد اما درک ان دوران از این کتاب متفاوت بود بطوری که سال ۱۳۷۸ مجددا این کتاب را خواندم ... برای بار دوم باز هم برایم خواندنی بود....تا قبل از ترک ایران خیلی ها کتاب را امانت گرفتند و خواندندولی یکی از دوستان فرصت نکرد این کتاب عزیز را به من برگرداند .... ولی امیدوارم انرا به دیگران بسپارد تا بخوانند .....
...
قطعاتی از اشعار خانم سیمین بهبهانی
شب لاجورد و خاموشی . من شعله وشکیبایی . جفتی پرنده میدوزم . بر نازکای تنهایی. جفتی پرنده میدوزم .عاشق چنان که من بودم .منقار سرخ واکرده .با هم و بی هم اوایی .....
به شمار برگهای گلی را وقتی که هیچ کار نداری....
هر شب کنار پنجره بنشین . بر امتداد جاده نظر کن شاید که دوستی ز در اید هر چند انتظارنداری
در پیوندهای وبلاگ این جا را ببینید اینجا 
این شعر را آقای نعیمی برای من فرستاده اند
خطر کنم و جامه دان به دست
دوباره هوای سفر کنم
بیایم و این قلب نو شود
بیایم و این چشم بی غبار
بیایم و در جمعتان ز شعر
دوباره به پا شور و شرکنم
ولی نه چنان در غبار برف
فرو شده ام تا برون شوم
گمان نکنم زین بلای ژرف
سری به سلامت به در کنم
رفیق قدیمم ، عزیز من
به خواب زمستان رهام کن
مگر به مدارای غفلتی
روان و تن آسوده تر کنم
اگر به عصب های خشک من
نسیم بهاری گذر کند
به رویش سبز جوانه ها
بود که تنی بارور کنم


