تبليغاتX
خاله زهره

خاله زهره

من خاله زهره هستم

بهار یاسمن فرخ مهرافرین نسترن  الناز  عماد .. اهای شما کجایید ؟؟؟.... شما عینک مطالعه منو ندیدید...بدون این عینک من حتما میمیرم....  چند ساعتی گیج پیدا کردن  عینک بودم همه جا رو گشته بودم همه عالم و ادم رو هم صدا زدم ... گوشه کیف دستیم بود سر جای همیشگیش ... زنگ خطر داره به صدا در میاد 

ایران که بودم برای یک کار بانکی به صندوق نزدیک شدم و پس از دریافت پول به  خانه برگشتم ... برادرم گفت اگه  بخوای ماشین من  که هست استفاده کن و کارهات رو با  ماشین انجام بده  کمی مردد بودم که میتونم بعد از سالها رانندگی کنم یا نه ؟؟؟ قبل از هر کاری بدنبال گواهینامه ام که در کیف دستیم بود رفتم متوجه شدم که در کیف دستیم خبری از ان نیست  بی تردید نزد صندوق دار بانک جا مونده ..فورا مراجعه کردم ولی  انجا نبود که نبود هرجا که به نطرم میرسید را گشتم  ...   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 19:28  توسط خاله زهره  | 

در منزل  مادری من هرروز  ساعات قطع برق و اب  از روزنامه کنترل میشد این تنها روش جدیدی بود که اتفاق میافتاد ....

کمبود اب  و برق  در ایران داستان تازه ای نیست تا انجا که حافظه من اجازه میدهد این موضوع بوده و سالهاست که ادامه دارد و بعلت کثرت جمعیت به یک معضل حل نشدنی تبدیل شده است و   مردم بی گناه دایم به صرفه جویی و تهید قطع کامل برق دعوت میشوند ....  کولر هاو یا هر وسیله برقی با این نوسان برق میسوزند و  بازار را برای سواستفاده  کننده ها گرم کرده است .... 

خبر فوت خسرو شکیبایی را در وبلاگ بهار خوندم متاثر شدم ....سالیان زیادی  در سریالهای تلویزیونی ما رو سرگرم کرد ....  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 18:5  توسط خاله زهره  | 

کنسرتها و جشنواره ها در تهران انقدر عالی بود که اگر میتوانستم تمام روزهایم را در سالونهای مختلف میگذراندم  از مهمترین تحولات کنسرتهای استاد شجریان بود که به تازه گی تالار رودکی را با وجود خود رونق داده بود و پس از سالها صدای دلنشین او و همایون پسرش بیداد میکرد ... با توجه به اینکه  من در بعضی ماجراها قرار میگیرم به این قرار بود شبی که به دعوت خانواده حسینی  دوست دوران دبیرستان به این کنسرت رفتیم دو نفر از نوازنده های گروه در اسانسور گرفتار شده بودند و تا انها نجات پیدا کردند ساعتی گذشت ... این وقایع همیشه در چهره اقای شجریان تاثیر زیادی میگذارد ولی ان صدای جادویی  بیداد کرد  و مرغ سحر سروچمان همه واقعه را از یاد برد ... و ساعتها همه ما را سرمست  کرد ...

کنسرت استاد جلال ذولفنون و اوای سه تارش  در شیراز را مهمان خواهرم فخری و مهران ومهرافرین بودم .... 

در کنار همه مردم با فرهنگهای مختلف شاهد حرکتهای زیادی از جوانان در زمینه های مختلف هنری و علمی بودم  واین موضوع  مهر باطلی بود بر افکار کوته نطرانه و تنگنظرانه مردمانی که هرجمع جوانان را با شک و تردید بررسی میکردند ... گروههای موسیقی دف جوانان  که  شامل دختران وپسران بسیار جوانی بود مرا بسیار متحیر کرد  نگارخانه وصال و گالری نقاشی استاد کریمی مملول از جوانان بود .... همه جا نشانه ای از فعالیتهای پر انرژی جوانان  با ذوق  بود .... دانشگاه ازاد  به تعبیری چراغی بوده که در هر ده کوره ای هم روشن شده ولی این  هدف ناتمام مانده و جوانان بعد از پایان درس نمیدانند به کجا میروند .... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 20:44  توسط خاله زهره  | 

تقریبا همه جا تغییر کرده بود شیراز شلوغ تر بازار پر رونق زنان شیک پوش تر سفر ه ها رنگین مثل همیشه روابط مردم با کمی تیره گی ..... اینکه هر کسی به دنبال کلاه گذاری  بود مطلبی بودکه به وضوع دیده میشد واین باعث شده بود که روابط خانواده هابه تیره گی برسه... مدتهای طولانی را در صف بانک و اداره پست و اداره بیمه گذراندم   ... هر چه فکر میکردم که چرا گره این مسایل کوچک باز نمیشود نمیفهمیدم  ...  نرخ متغیر و دلبخواهی فروشنده ها .... اجناس صنعتی و با کیفیتهای ضعیف چینی و ژاپنی و کره ای... محصولات داخلی بیشتر شامل خشکبار مثل گردو بادام زرشک وزعفران و پسته و... میشد   ....  اقوام و دوستان  بیش ازگذشته بقدری مهربانی و لطف و مهمانی و سفرهای کوتاه برای  من فراهم کردند که خود را بسیار شرمنده میدیدم ... ۱۵ کیلو اضافه بار من شامل کادوهای این عزیزان بود .... 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 11:55  توسط خاله زهره  | 

میخواستم یک روز خوب رو در تهران شروع کنم ... تهران  در حال ساخت وساز بود  برجهای بلند اطراف اتوبان همت ۰۰۰ میگفتن قیمت خانه و زمین سه برابر سال گذشته شده میوه و غذا هم همین طور  ....(بوی نفت) همه جا میومد ولی توزیع ناعادلانه به چشم میخورد فقط  دودش به چشم  مردم  میرفت ...  اشکارا ثروت رو در اطراف میشد دید  ... سرعت  و حرکت مردم زیاد شده بود برای رسیدن به بخشی از ثروت خودشان  را به هر طرف میکوبیدند  ۰۰چنگ میزدن تحمل ترمز کردن نداشتن   ارامش نبود این مردم به کجا میرفتن ؟؟.. اتلاف وقت در صفها فقط برای کارهای کوچک ...  لحظه شماری میکردم   ساعت ۱۰ صبح که پیرزن عزیزم را در خانه سالمندان ببینم ... چند ساعتی کنار او ماندم  خیلی باهاش حرف زدم  داشتم باهاش خداحافظی میکردم که ناگهان گفت تو عروس خوب من نیستی ؟؟؟ با شادمانی گفتم اره خودم هستم ... ولی این خوشی هم زود تمام شد او رو به پرستاری که از کنار ما رد میشد کرد و باز هم همین جمله را تکرار کرد  تو عروس خوب من نیستی ؟؟؟   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 23:48  توسط خاله زهره  | 

نمیدونم به چه دلیل ولی همیشه سفر ایران  برایم هیجان انگیز بوده بستن چمدونهای پر از کادو برای دوستان وفامیل که مدتها بود در تدارک بودم خودش سرگرمی خوبی بود از مدتها قبل لیست تهیه کرده بودم و به قولی نم نم کلی تی شرت و عطر و ادکلن و ... اماده کرده بودم تا فرانکفورت اقارضا و یاسمن منو همراهی کردند بارها رو که تحویل دادم دو تا ساک رو هم با خودم کول کردم توی هواپیما تقریبا همه مثل من بودن ....اینم از  خوبی پرواز با ایران ایر ....پرواز خوبی بود با خانم کناریم حسابی گپ زدیم  از امریکا اومده بود هم سن وسال بودیم ... وقت شام تقاضای من کباب با پلو بود خوشمزه بود رژیم از اولین ساعتها تعطیل....  ولی ماست میوه  تا تاریخ سال ۲۰۰۶  اعتبار داشت کمی به اطراف که نگاه کردم دیدم تقریبا همه ماست مربوطه را  نوش جان کرده اند ...ساکت ماندم .... موقع پیاده شدن ماست مربوطه را به سر مهماندار دادم  و ضمن تشکر از پرواز خوب و مهارت خلبان گفتم این هم میتونه یک فاجعه ببار بیاره ... اظهار تعجب و انکار کرد  .....  عمو مسعود و خانمش طیبه اومده بودن استقبال ...فرودگاه امام خمینی را اولین بار بود میدیدم خیلی راحت و به سرعت کارهای گمرک انجام شد ... فرودگاه بسیار خوبی ساخته شده  در حد فرودگاهای اروپایی  ...در راه روهای فرودگاه صرافیها پول خرد میکردند که بسیار خوب و عالی بود .... شب بود وارد جاده  شدیم خیلی  شلوغ بود  سرعت بوی بنزین بوی لنت ترمز ماشینها شروع شد میخواستم بگم عمو مسعود کمی یواش تر رانندگی کن اون که فکر منو خونده بود گفت اگه یواش برم تصادف میشه ....   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 22:47  توسط خاله زهره  | 

من بعد از ۴۵ روز  دیروز به خانه برگشتم .... خیلی خوش گذشت ....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 13:5  توسط خاله زهره  | 

متاسفانه در استراسبورگ خانم و اقای  ق  زندگی میکنند که با ثروت از راه کلاه برداری در ایران بدست اورده بوده اند به این مملکت مهاجرت کرده اند و با بکار اندازی این ثروت در کارهای  ساختمانی به چندین برابر ثروت رسیده اند.... بحث بر سر این نبود که بگویم ثروت مند شدن اشکالی دارد گناه هر کس به عهده خودش است .. داستا ن از اینجا شروع شد که به نا بر نوع شفل ما در مغازه ... ایرانیانی به درد دل مشغول میشوند و نکاتی را میگویند که شاید راه حلی  نداشته باشد...مطلب در این است که افراد جوان و تازه از راه رسیده به استراسبورگ به دلیل مشکلات مالی و نداشتن کارت اقامت به دام این افراد می افتند و به اسم کار در حقیقت بیگاری میکنند و در پایان یا مزدی از این اقا دریافت نمیکنند ویا اینکه بقولی ایشان دبه میکند و خیلی کمتر مزد پرداخت میکند این مطلب بقدری ناراحت کننده است که در رسیدن هر مهاجر تازه نفس اثر بسیار نامطلوبی میگذارد و متاسفانه راه حلی قانونی نیز برای مبارزه با انها وجود ندارد...   

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 2:3  توسط خاله زهره  | 

www.iranphoneline.com
در این ادرس یک شرکت ایرانی با دریافت ماهیانه ۲۹ دلار یک اشتراک تلفن در اختیار مشتری خود قرار میدهد تا بتوانند بطور مستقیم با کشورهای مختلف ارتباط برقرار کنند ...این مطلب باعث شد که بنویسم در اینجا با خرید یک کارت ۷.۵ اوقویی حدود  ۲۵۰ دقیقه میتوانیم با ایران ارتباط برقرار کنیم ... شرکتهای مختلفی هم در حال فعالیت هستند که به طور مثال ارتباطهای تلفنی در سطح اروپا و داخل فرانسه بعلاوه ۸۰ کانال تلویزیونی بعلاوه خطوط انترنتی ( تلفن.. تلویزیون ...انترنت ) به مبلغ ماهیانه ۳۰ اوقو میباشد که این مبلغ بسیار با صرفه است .... بنابراین برای کسی که در اروپا زندگی می کند اشتراک ماهیانه ۲۹ دلار فقط تلفن بسیار گران است ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 1:50  توسط خاله زهره  | 

یکی از بزرگترین مشکلات دختران وپسران ایرانی شناخت و اشنایی انها از طریق انترنت است که گاهی  به ازدواج هم منتهی  میشود که در شهر استراسبورگ هم چندین نمونه دیده میشود ...  بیشتر این ازدواج ها به خواست مردانی صورت میگیرد که  نمیخواهند قبل از ازدواج کسی از زندگی انها از نزدیک اشنا بشود ...دختران  ایرانی هم که به عشق زندگی در اروپا به این افراد اعتماد میکنند  با تحت فشار قرار  دادن خانواده های خود به این از دواج ها از طریق وکالت نامه تن میدهند و به اروپا میایند و پس از مواجه شدن با زندگی های این مردان متوجه دروغهایی میشوند که به قولی در باغ سبز بوده است و دیگر هیچ راهی برایشان باقی نمیماند ...اگر دختران باسواد وزرنگی باشند پس از مدتی میتوانند دارای تحصیل و کار بشوند و مستقل زندگی کنند در غیر اینصورت باید بسوزند وبسازند چون  این دختران راه بازگشت هم به راحتی برایشان فراهم نیست ... 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:43  توسط خاله زهره  |