با شروع تابستان و جشنهای تابستانی مسابقات.. کنکورها... تفریحات ...و مرخصی ها در اینجا اغاز میشود باران هم همچنان ادامه دارد هوا خنک و نمناک است و من همچنان تماشاچی مملکت خود هستم روزهای انقلاب 57 را جز به جر به خاطر میاورم ثانیه ای را فراموش نکرده ام جوانانی بودیم که با شور فراوان به هر سویی پرتاب شدیم که دیگران میخواستند تعطیلی ها و کمبود ها قطع برق و در پایان سواستفاده سر دمداران ... زمانی که به انتخاب اقای موسوی رای میدادم به امید تغییرات مهمی بعد از انتخات او نبودم به رفرم های کوچک دلخوش کرده بودم تصور نمیکردم از هواداران قشری خود فراتر برود و بتواند سر دسته ایرانیان روشن فکری باشد که خواسته هایشان بیشتر و فراتر از ان چیزی بود که فکر ناچیز من توقع داشت .. در حال حاضر دچار تردید هم هستم که تا کی میتواند مقاومت کند .... این مردم دیگر ان کسانی نیستند که فقط به تغییرات کوچک قانع باشند انها چنان ایستاده اند که هیچ کس نمیتوانست تصور کند.... بنابراین نمیتوانم تصور کنم که بنا به مصلحت نظام ویا بنا به تبانیهای پشت پرده این مردم را کنار نگذارد ... تاریخ در اینده خواهد نوشت که چه قراردادها و پیمان های پشت پرده ای بسته شده و این جوانان به کدام جویبار خونین انداخته میشوند....
فیلم خانه به معنی زمین که خانه ماست بسیار دیدنی است ... قسمتی از ان اینحاست فیلم کامل را هم میتوانید در اینحا ببینید تم موسیقی ایرانی هم در فضای فیلم شنیده میشه ... این فیلم به همه مردم دنیا هدیه شده و دیدن ان برای همه محانی است ... در اول فیلم از همه میخواهد که گوش کنند ...تقریبا تصاویر از همه دنیا گرفته شده ....
دراستراسبورگ در حال حاضرجمعیت زیادی ازایرانیان ساکن هستنددولی اگر کسی بخواهد رای بدهد در اینجاصندوق رای وجود نخواهد داشت .. از سفارت خانه ایران در پاریس پرسیدم گفتند فقط میتوانید در پاریس رای بدهید ....راه دوره و روز انتخابات هم جمعه است که اینجا تعطیل نیست .... شاید سفارتخانه محترم لطف کنند و به استراسبورگ بیایند....
مطالب زیادی در رابطه با زایمان در اب خوانده بودم ولی تجربیات ملموس ان در سیت بهار دختر فرزانه را حس میکنم وبرایم جالب و هیجان انگیز است ... تجهیزات و امکانات اموزشی قبل و بعد از زایمان هم مطالبی است که کامل و خواندنی است ....
نظرات مختلفی رو در مورد پست قبل دریافت کردم برام جالبه که خیلیها به اینجا سر میزنن ولی تا هیجان زده نشن برام نمینویسن تعداد مخالفان بیشتر بود ولی من فقط نوشته های کسانی را تایید کردم که ادرس انها معلوم بود .. احساس من به نوشتن این مطلب به درستی و دروغ بودن و یا تبلیغ برای هیچ کسی نبود ... این مطلب به سالهای قبل برمیگرده که برحسب کاری در منزل شخصی او ...دکتر را ملاقات کردم ولی فقط چند دقیقه ای ... پیری و کهولت سن به او اجازه نمیداد که حرفی بزند ...سر خود را روی میز کارش قرار داده بود و تقریبا در خواب ویا بیحالی کامل قرار داشت تصویر اون صحنه هنوز در ذهن من باقیست ..
..
دیر نیست اتقاقی نیافتاد من کمی دیر کردم هنوزدنیا در حال گردش است و جای نگرانی نیست این مطلب رو برداشت کردم از خاطرات مهندس ایرج حسابی که برای من جالب بود .....
در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."
آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."
بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.
آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"
خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.
بنشین، مرو، چه غم که شب از نیمه رفته است؟
بگذار تا سپیده بخندد به روی ما
بنشین، ببین که: دختر خورشید _ صبحگاه _
حسرت خورَد ز روشنی آرزوی ما!
بنشین، مرو، هنوز به کامت ندیده ایم،
بنشین، مرو، هنوز کلامی نگفته ایم،
بنشین، مرو، چه غم که شب از نیمه رفته است؟
بنشین، که با خیال تو، شب ها نخفته ایم!
بنشین، مرو، که در دل شب، در پناه ماه
خوش تر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیست
بنشین و جاودانه به آزار من مکوش
یک دم کنار دوست نشستن گناه نیست.
بنشین، مرو، حکایت «وقت دگر» مگو
شاید نماند فرصت دیدار دیگری
آخر، تو نیز با مَنَت از عشق گفتگوست !
غیر از ملال و رنج ازین در چه می بری؟
بنشین، مرو، صفای تمنای من ببین !
امشب چراغ عشق در این خانه روشن است،
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز،
بنشین، مرو، که نه هنگام رفتن است !
اینک، تو رفته ای و من از راه های دور
می بینمت به بستر خود برده ای پناه،
می بینمت _ نخفته _ بر آن پرنیان سرد،
می بینمت نهفته نگاه از نگاه ماه،
درمانده ای به ظلمت اندیشه های تلخ،
خواب از تو در گریز و تو از خواب در گریز،
یاد منت نشسته برابر _ پریده رنگ _
با خویشتن _ به خلوت دل _ می کنی ستیز !
فریدون مشیری

/